تبليغاتX
عکس های... + اس ام اس + مطالب علمی توپ

عکس های... + اس ام اس + مطالب علمی توپ

دوستان عزیز اگر از این وبلاگ خوشتون امد حتما نظر بدهید

تا صبح چقدر باده با هم خورديم

لب بر لب هم نهاده با هم خورديم

يك روز خدا به خانه ي ما آمد

يك نان و پنير ساده با هم خورديم

 

سلام خدا جون

كلي حرف برات دارم كه مي دونم نگفته و ننوشته تا تهشو خوندي

ببين خيلي بهت نياز دارم درسته كه هميشه محتاج بودنتم ولي اين روزا ....

مي دونم هر چي مصلحته همون اتفاق ميفته نيومدم كه بگم : "خدا جون اين كارو برام بكن يا اين كارو نكن " نه .... من فقط ازت مي خوام كمكم كني اشتباه نكنم يعني بهم نيروئي بده كه خوب و بد و تشخيص بدم كه به بيراهه نزنم كه كاري نكنم كه تو ازم دلخور شي كه كمك كني از اين امتحان سختي كه جلومه سر بلند بيرون بيام كه آخرش من و تو دو تامون شاد باشيم من به تو ببالم و تو به من ...

راستي خدا جون يكي مي گفت عشق زميني آدمو به عشق آسموني مي رسونه دارم به اين مساله فكر مي كنم كه واقعا اينجوريه يا نه به يه نتيجه رسيدم كه هنوز به صحتش ايمان ندارم اونم اين كه ما آدما عادت داريم عاشق يه زميني بشيم بعد وقتي زمينيه نشون داد لايق عشق ما نيست تازه به اين نتيجه ميرسيم كه بايد عاشق يه آسموني بشيم كه هيچ وقت جا نمونيم نمي دونم شايد من اشتباه مي كنم بايد بازم بهش فكر كنم

شايد درست مي گفت اگه اينجوريه ....

مي دوني كه دوستش دارم ولي خوب اينو هم مي دوني كه تو ...

هيچ كس هيچ وقت جاي تو رو براي من نمي گيره حتي اون

" خيلي دوستت دارم "                             

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت8:19توسط بهرام | |

خوشحالم که بردم چون کسي رو از دست دادم که دوستم نداشت ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوشحالم که باختي چون کسي رو از دست دادي که دوستت داشت
تو روزگار رفته ببين چي سهم ما شد ...



از عاشقي تباهي
از زندگي مصيبت
از دوستي شکستو
از سادگي خيانت



با تو بودن خيلي وقته که گذشته
بي تو بودن مثل مهر سرنوشته
حالا اسم تو را هي زمزمه کردن
واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره



مينويسم روي صفحه ي غريب زندگي ، من فراموشت نمي كنم عزيز، به سادگي

 

از دشمنان برند شکايت به دوستان*** چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم




 
من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حسه غريب ، که به صد عشق و هوس مي ارزد




گل من باغچه نو مبارك




از تو متنفرم حتي اگر اندازه تمام ستاره هاي آسمان هم دوستم داشته باشي
برايت آرزوي مرگ نميکنم چون بايد بماني و خوشبختي من و بد بختي خود را ببيني .
منتظر ان روز هستم.
مانند روزي که رفتي و گفتي ديگر باز نمي گردي





آرزويم اين است:
نرود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت مي خواهد





زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو ليکن عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران

 




اس ام اس واسه کسی که دلتو شکسته-2

اين دلي که شکستي مال من نبود
خيلي وقت پيش تقديم به تو شد.خوشحالم چون حالا ميتونم جاي دل سنگ بذارم تو سينه


کاش همانطور که از شکستن تکه اي شيشه بر ميگردي و نگاهش ميکني
وقتي دل مرا شکاندي 1بار بر ميگشتي.فقط نيم نگاهي ميکردي


تو دل منو شکستي و لي من دل تو رو نمي شکنم چون يک دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است
 


ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يار ترين
سينه را ساختي از عشقش سر شارترين
آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترين
ديدي
 


به تو سپرده بودمش
با هزار و يک اميد
و حالا براي هزارو يکمين بار
دلم را مي برم
تا شکستگي اش را
گچ بگيرند


چه ويرانگر ولي شيريني اي عشق
بيا كه با همه افسونگريهات
براي درد دل تسكيني اي عشق

 


از من نخواه ببخشمت
هرگز نميبخشم تورو
حتي اگه ببخشمت
خدا نميبخشه تورو



بنويس اي سنگتراش عاقبت شدم فداش ، بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش




اس ام اس واسه کسی که دلتو شکسته-1

آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
ميرسد روزي كه بي من لحظه ها را سركني
ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
ميرسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو ازبر كني

 


هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم
خاطرم نيست تو از باراني يا که از نسل نسيم ، هرچه هستي گذرا نيست
هوايت ، بويت ... فقط آهسته بگو . . . با دلم مي ماني

 


دوستان عاشق شدن کار دل است
دل چو دادي ، پس گرفتن مشکل است
تا تواني با رفيقان همرنگ باش
يا مزن لاف رفيقي يا حقيقت مرد باش

 

فکرميکردي خدانيست بالاي سر بارسفربستي ورفتي بي خبر چشم منويه عمرگذاشتي پشت درنميشدکناربياي با عشق من بي دردسر؟
 


شکستن يک دل مگه چقدر قدرت مي خواد که فکر کردي اون که قويتره تو هستي

 

نامه اي بر اب و باد
واي كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شيشه اين پنجره ها كشيدم و..... تو نيامدي
نيامدي تا ببيني بي توچه تنهايم
نيامدي تا شايد وجدانت راحت بماند
نيامدي تا نشوني تمام وجودم فرياد مي زد بي معرفت ترين معشوقه ي دنيا
هستي
تا يادت نيايد روزگاري كه تمام دنيايم بودي




هي فلاني زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک آن هم از دست عزيزي که زندگي را جز براي او وجز با او نمي خواهي




دل که رنجيد از کسي خرسند کردن مشکل است    شيشه بشکسته را پيوند کردن مشکل است

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت9:14توسط بهرام | |

 

بخدا دوست دارم

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم ، درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي

اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد،امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي

اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش ميبندد، تمام قصه هايي را که براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور ميكردي

اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند ، آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود

اگر مي دانستي كه قلبم براي قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد، عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دل نگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را مي گرفتي

اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين با تو بودن و حس كردنت هستم ، تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام

اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام، مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هر لحظه اشك مي ريزد

آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي

مـن بـیـقــرار تـــوام ای هـمــدم بي كسـي هـايـم
من بي تاب لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده ام و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري مـن بي تــو هيچم

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت19:0توسط بهرام | |

دلم گرفته

مي دوني گلم وقتي نيستي اين دلم ميشه غمگين وخسته

دوتاچشماي گريونم اگه بري كم كم ميشه بسته

آسمون بي تومي باره دلم ازبارون بيزاره 

دل من اي بيچاره

ببين روزاي تكراري ياشبهاي بي قراري 

اينارو واسم خاطره مي زاري

نمي خوام هيچكي بدونه دل من واسه چي مي خونه

دل من اي ديوووووووووووونه

ديوونه دل بيقراره آروم نداره تورودوست داره

مي مونه باتوهميشه بي توهميشه منزوي ميشه

بگودوستم داري نمي ري هيچ وقت تو

آخه جزتونمي خوام من هيچ كس رو 

بدون دوست دارم خيلي خاطرتومي خوام  

من تااون سردنيابه خاطرتوميام 

فكرنكن توروازيادم ميره

اين دل منه كه بازم پيش توگيره

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت19:0توسط بهرام | |


+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت18:58توسط بهرام | |

 

لیلی و مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست                بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت

عشق آن شب مست مستش کرده بود           فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود

ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او                 پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او

گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای                   بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای

جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای                     وندر این بازی شــکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی                       دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن                 من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن

مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم                 این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم

گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم                   در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم

ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی                    من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی

عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم                     صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم

کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد                    گفتم عاقل می شوی اما نــشد

سوختم در حسرت یک یـا ربــت                           غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت

روز و شب او را صـــدا کردی ولی                        دیدم امشب با مـنی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی                         در حــــــریم خانه ام در می زنی

حــــال این لیلا که خوارت کرده بود                      درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم                         صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت18:57توسط بهرام | |

 

خدایا ...

خدايا فقط تو را مي خواهم ... باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم ، مي ترسم از اينکه بگویم دوستش دارم ... اون نمي دونه که با دل من چه کرده ... نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده ، هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام ، روز هاي اول آشنايي را بياد مي آورم ، آمدنش زيبا بود ... آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي ، خدایا گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي ، و اين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين آرزويم در زندگي ، حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد ... خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي ، چگونه بگويم بدون او مي ميرم ... او رفته و در باورم نيست نبودنش ، خود خوب مي دانی او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد ، مرا به بازي گرفت يا شايد ... نمي دانم ... دگر هيچ نمي دانم ... اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است ، بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم ... حال تو بگو چه کنم ؟

بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه



+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت18:55توسط بهرام | |